Document Type : Original Article
Highlights
This study demonstrates that uniform makeup air distribution is not an effective strategy for smoke control in multi-story atria. Due to the dominant influence of buoyancy and stack effect, upper floors experience disproportionately higher levels of smoke and toxic gases, particularly CO.
A CO-concentration-based approach for allocating makeup air flow is proposed and validated through detailed numerical simulations. The results indicate that supplying approximately 55–60% of the total makeup air to the upper floors significantly enhances evacuation safety by reducing CO concentration, improving visibility, and maintaining stable thermal conditions.
The proposed methodology provides a practical and economical framework that can be integrated into existing smoke control design practices and standards. By focusing on toxic gas distribution rather than temperature alone, designers can achieve more reliable and performance-based smoke management in atrium buildings.
نتایج این پژوهش نشان داد که توزیع یکنواخت دبی هوای جبرانی در آتریومهای چندطبقه نمیتواند پاسخگوی الگوی واقعی تجمع دود و گازهای سمی، بهویژه منوکسید کربن، باشد و در بسیاری از موارد منجر به افزایش خطر در طبقات بالایی میشود. شبیهسازی عددی انجام شده با استفاده از نرمافزار FDS بیان کرد که شدت اثر دودکشی و حرکت قائم دود باعث میشود طبقه چهارم بیشترین میزان آلودگی را تجربه کند و در نتیجه نیاز بیشتری به دبی هوای جبرانی داشته باشند. بر اساس تحلیل دقیق غلظت CO، دما و شاخص دید، مشخص شد که اختصاص دبی هوای جبرانی بهصورت هدفمند و متناسب با شدت آلودگی هر طبقه، عملکرد سیستم مدیریت دود را به شکل چشمگیری بهبود میدهد.
الگوی بهینه توزیع دبی که سناریو ب این پژوهش حاصل شد، نشان داد که تخصیص حدود ۵5 تا ۶0 درصد از دبی کل به طبقات سوم و چهارم میتواند بیشترین تأثیر را در کاهش غلظت COو بهبود دید در مسیرهای تخلیه داشته باشد. این الگو علاوه بر کاهش سطح خطر، موجب تثبیت لایهبندی دود و جلوگیری از ایجاد جریانهای آشفتگی ناخواسته در طبقات پایین شد. در مقابل، افزایش بیش از حد دبی در یکطبقه خاص باعث اختلال در ساختار جریان و بازگشت بخشی از دود به طبقات میانی میشد؛ بنابراین توزیع بهینه باید در محدودهای کنترلشده انجام گیرد.
نوآوری اصلی این تحقیق در ارائة یک رویکرد مبتنی بر غلظت CO برای تعیین نسبت دبی هوای جبرانی است، رویکردی که میتواند مبنای طراحی سیستمهای هوارسانی مکانیکی در آتریومها قرار گیرد و بهعنوان روش مکمل در کنار استانداردهای موجود مورداستفاده مهندسان قرار گیرد. از آنجا که مدل ارائه شده تنها بر ورودیهای دیواری تکیه دارد، میتواند بدون نیاز به سامانههای پیچیده و پرهزینه، در ساختمانهای معمولی نیز قابلاجرا باشد. در مجموع، نتایج این پژوهش میتواند بهعنوان یک چارچوب طراحی قابلاعتماد در پروژههای مدیریت دود مورد استفاده قرار گیرد و زمینه را برای تحقیقات آینده در زمینه بهینهسازی پویا و هوشمند توزیع دبی هوای جبرانی فراهم سازد.