Document Type : Original Article
Subjects
مازوت و یا نفت کوره، یکی از هیدروکربنهای نفتی است که در مراحل پالایش نفت خام، پس از نفتا و بنزین و نفت سفید به دست میآید و چون سیاهرنگ است به نام نفت سیاه نیز خوانده میشود. این ماده ارزانترین ماده سوختنی برای کورهها، حمامها و تنور نانواییها و موتورهای دیزلی و برخی نیروگاهها است. جریان نفت ویسکوز به شکل امولسیون[1]های آب در نفت همچنین یک مسیر جذاب برای انتقال هیدرولیک[2] روغنهای سنگین است، زیرا امولسیونسازی میتواند گرانروی را کاهش دهد و روغن بهآسانی پمپ شود. علاوه بر این، فناوری امولسیون میتواند حذف نفت باقیمانده از میدانهای بالغ را که با روشهای سنتی نظیر اعمال گرما یا با استفاده از رقیقکنندهها به اندازه کافی بازیابی نمیشوند، بهبود بخشد. این روش بر اساس تزریق یک فاز آبی امولسیون کننده به داخل چاه بدون هیچگونه تغییری در سیستم عمل میکند. امولسیونها در مواردی گرانروی را ۳۰-۵۰ برابر کمتر و در مقایسه با تولید معمولی بدون امولسیون، بهرهوری نفت را تا چهار برابر میکنند [1]. در انتها، آب وارد شده در نفت باید امولسیون زدایی[3] شود و در ادامه به این موضوع پرداخته شده است.
امولسیونهای آب در روغن (W/O) سیستمهای متداولی در صنعت نفت، صنایع غذایی، تولید مواد، مهندسی دارو و غیره هستند. در طول تولید نفت، از جمله بهرهبرداری از نفت خام، سورفکتانتهای طبیعی با کاهش کشش سطحی بین نفت و آب در تثبیت امولسیونها و جداسازی ذرات معدنی نامتعارف، نقش دارند. این سورفکتانت[4]های طبیعی عمدتاً شامل مواد فعال سطحی مانند آسفالتینها، رزینها، اسیدهای نفتنیک و ذرات جامد هستند. در این مواد، آسفالتینها[5] تثبیتکننده اصلی برای امولسیونهای آب و نفت در نظر گرفته میشوند. تودة آسفالتینهای جذبشده در فصل مشترک آب و نفت، یک فیلم سطحی سفت و محکم ایجاد میکنند که از انعقاد قطرات آب جلوگیری میکند. این امولسیونهای پایدار اغلب باعث ایجاد خوردگی شدید یا مشکلات انسداد خطوط لوله پاییندست و تجهیزات کارخانه میشوند و باعث ایجاد موارد عملیاتی و ایمنی میشوند؛ بنابراین، چگونگی جداسازی امولسیونهای آب و نفت یک موضوع مهم در تولید نفت است [2].
تکنیکهای متعددی برای شکست امولسیون گزارش شده است و آنها میتوانند در سه دسته مهم یعنی شیمیایی، فیزیکی (مکانیکی، حرارتی یا ماکروویو، الکتریکی، اولتراسونیک و غشایی) و بیولوژیکی گروهبندی شوند. روش شیمیایی شامل اضافهکردن دیمالسیفایرها[6] به امولسیون است و یکی از مهمترین روشهای امولسیونزدایی است. کار اصلی افزودنیهای شیمیایی استفاده شده برای شکست امولسیون، ناپایدار کردن عاملهای امولسیونکننده است. دیمالسیفایرها ترکیباتی با سطوح فعال هستند که در سطح مشترک آب و نفت جذب شده، رفتار رئولوژیکی فیلم مایع موجود در سطح مشترک را تغییر میدهند. فرایند جداسازی آب شامل سه مرحله ناپایدارسازی امولسیون، به هـم چسبیدگی قطرات آب و تهنشینی آنهاست. در مرحله اول، لایه فیلم سختی که قطرات آب را در بر گرفته است باید تخریب شده و مایع تخلیه شـود. با شکسته شدن فیلم مایع، قطرات آب به یکدیگر نزدیک شده، شدت برخورد و در نتیجه منعقد شدن آنها افزایش مییابد، بهطوری که با گذشت زمان ماند کافی، قطرات آب تهنشین شده، از فاز نفت جدا میشوند [3]. مطالعات نشان دادند که شکست بهینه امولسیون نفت خام با دیمالسیفایرها مستلزم این شرایط است: انتخاب دقیق مواد شیمیایی برای یک امولسیون معین، انتخاب مقدار مناسب مواد شیمیایی، اختلاط درست ماده شیمیایی در امولسیون و زمان نگهداری کافی در جداسازها برای اینکه قطرات آب بتوانند تهنشین شوند [4].
در قرن گذشته، تلاشهای زیادی برای ارتباطدادن مفهوم فرمولاسیون[7] با پایداری امولسیون ارائه شد. اولین پیشنهاد، در سال 1913 با نام قانون بانکرافت[8] ارائه شد که فاز پیوسته امولسیون را بر اساس تمایل بیشتر سورفکتانت به آن فاز مشخص میکرد. در ادامه تلاشهایی برای یافتن قاعدهای کمی برای توصیف عددی تأثیر گونههای مختلف درگیر در امولسیون صورت گرفت [5].
در سال 1949، مفهوم تعادل آبدوست - چربیدوست[9] (HLB) توسط گریفین[10] به عنوان مقیاس تجربی معرفی شد. این مفهوم، توصیفی از آبدوستی و چربیدوستی یک مولکول سورفکتانت ارائه میکند [5]. HLB عددی در مقیاس صفر تا 20 است که تمایل نسبی یک سورفکتانت به حل شدن در روغن یا آب را نشان میدهد. در آن مقیاس، مقدار صفر با یک مولکول کاملاً آبگریز مرتبط است، در حالی که مقدار 20 نشان دهنده یک مولکول کاملا آبدوست است [6].
مقیاس HLB تجربی و دارای چندین نقص بود، بهویژه این که هنگام مقایسه خانوادههای مختلف سورفکتانت معیار نادرستی ارائه میکرد. همچنین اثرات دما، شوری و ماهیت گروه روغنی را در نظر نمیگرفت. مقیاس HLB که به دلیل سادگی بسیار زیاد، امروزه نیز مورداستفاده قرار میگیرد، تنها برای مقایسه مواد در یک خانواده از سورفکتانتها معتبر است [5].
طبق نظر وینسور[11] (سال 1948) در حالت تعادل، سیستمهای میکروامولسیونی به چهار نوع اصلی طبقهبندی میشوند. این سیستمها در شکل (1) نشان داده شدهاند. سیستمهای وینسور نوع I از یک میکروامولسیون O/W (روغن در آب) تشکیل شدهاند که با فاز روغن اضافی در تعادل است. برعکس، در وینسور نوع II، یک میکروامولسیون W/O با یک فاز آب اضافی همزیستی میکند. در وینسور نوع III، سه فاز مجزا شامل میکروامولسیون، آب و روغن با هم وجود دارند. در نهایت، وینسور نوع IV را میتوان بهعنوان سیستمهای تکفازی همگن توصیف کرد که بهطور کامل از یک فاز میکروامولسیونی تشکیل شدهاند. میکروامولسیونهای نوع IV توسعه سیستمهای نوع III هستند. بااینحال، آنها با افزایش غلظت سورفکتانت تا زمانی که کل مایع به یک فاز تبدیل شود، تشکیل میشوند. برای کاربردهای امولسیونزدایی و ازدیاد برداشت نفت[12] (EOR)، میکروامولسیونهای نوع III معمولاً ترجیح داده میشوند؛ زیرا کمترین کشش بین سطحی[13] (IFT) را در مقایسه با سایر سیستمها ارائه میکنند [6].
[1] Emulsion
[2] Hydraulic
[3] Demulsification
[4] Surfactant
[5] Asphaltene
[6] Demulsifier
[7] Formulation
[8] Bancraft
[9] Hydrophilic–Lipophilic Balance
[10] Griffin
[11] Winsor
[12] Enhanced Oil Recovery
[13] Interfacial Tension